زمستــ ــــ ــــ ــان گذشته است ،
گل ها شکفته اند باز زمان نغمه سرایــــــــــــی فرا رسیده است ،
و تو، ای کبوتر زیبــ ــــ ــــ ــای من که در شکاف صخره ها و پشت سنگها پنهان هستی
بیرون بیا و بگذار صدای شیـــــــــرین تو را بشنوم و صورت زیـــــــــــبایت را ببینم ،
زیرا اکنون زمســــ ـــــ ـــــ ـــتان به پایان رسیده است ...
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام ، دوست می دارم .
تو را به جای همه روزگارانـ ـــ ــــ ــ ـــی که نمی زیسته ام ، دوست می دارم ...
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای خاطر نخستین گلــ ـــ ــ ــها .
تو را به خاطر دوســـ ـــــ ــــ ـــت داشتن ، دوست می دارم .
تو را بجای همه کسانی که دوست نمی دارم ، دوســ ــــ ــت می دارم .
سپـ ـــ ـــ ـــیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده ، شاید دوباره گلـ ـــ ــی بروید
شبیه آنچه دربــ ــــ ــ ـــ ـ ـهار بوییدیم، پس به نام زندگی هرگز مگو هـــ ـــــ ــ ـــرگز ...
نظرات شما عزیزان:
|
About![]()
صداي چك چك اشكهايت را ازپشت ديوارزمان ميشنوم كه چه معصومانه دركنج سكوت شب براي ستاره ها سازدلتنگي ميزنى، اي شكوه بي پايان، اي طنين دل انگيز، من ميشنوم، به آسمان بگوكه من ميشكنم هرآنچه كه توراشكسته وميشنوم هرآنچه درسكوت تونهفته! ××××××××××××××××××× سلام به وبلاگ ما خوش اومدید اين وبلاگ مادوتا با همكارى همديگه براى شما درست كرديم اميدواريم از مطالبى كه درش نوشته ميشه رضايت داشته باشيد نویسندگان:مهسا و مروارید
Home
|